محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه 5 سال و 27 روز سن دارد

پسملی قند عسلی

 

 

           فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز        فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

یکسال و نیمگی پارسا جونی.....

یک سال و نیم از همسایه بودن دیوار به دیوارت با قلبم گذشت   از موسیقی زیبای نبضت که در من زنده میکنه زندگی رو   نگاهت میکنم و تو چشمای خوشگلت بزرگ شدنت رو مرور میکنم   مرور میکنم تمام لحظاتی که در اغوش گرفتمت بوییدم و بوسیدمت رو   و با خودم میگم:   چه زود گذشت..   به یاد میارم اولین گریه کردنت: دل درد های مکررت :اولین خندیدنت:اولین نشستنت:ایستادنت:راه افتادنت   اره پسرم   و حالا دارم فکر میکنم به اینده   اون موقع که تو مردی بشی تا تکیه ی مامان به دستای تو باشه اه خدا   حتی اگه من هم نبودم تو یارش باش &n...
30 ارديبهشت 1394

17 ماه زندگی.........

                                                                یه حالی دارم این روزا نه ارومم نه اشوبم                                      &nbs...
30 فروردين 1394

نوروز1394....

سلام   دوستای گلم سال نوتون مبارک انشاالله سال94بهترین سال عمرتون باشه همراه با برکت و شادی برای همتون...... اولین سالی که محمد پارسای عزیزم کنارمون بود رو ورق زدیم و وارد نوروز سال بعد شدیم..سال نو رو با خوشحالی شروع کردیم تا ان شا الله تا سال بعد همینجور شاد بمونیم.مثل محمد پارسا که پارسال سال تحویل خواب بود و امسالم خوابش برد و کنارمون نبود به خاطر همین عکس با سفره ی هفت سین نداره چون بخاطره بچه ها زودی سفرمون رو جمع کردیم که خرابکاری نکنن.   خلاصه بعد از دو روز راهی سفر شدیم و سه تایی رفتیم شیراز.تو شیراز خیلی بهمون خوش گذشت و حسابی گشتیم تا اونجا که میتونستیم همه جا رفتیم سعدیه حافظیه ارگ کریم خان بازار وکیل تخت...
17 فروردين 1394

16 ماهگی قند و عسل...........

سلام قند و عسل............... 16ماهگیت مبارک هستی مامان   انشاالله تو پست بعدی جبران میکنم و عکسای خوشگلت  اپ میکنم   فعلا درگیر و دار مسافرتیم.                                                                    یه دونه ای تو دنیا دارو ندارم...............   ...
3 فروردين 1394

ماهگرد پانزدهم.....

باز هم سلام به روی ماه پسر خودم...   پسرکم شد یکسال و سه ماهه خداروشکر...اول بگم پارسال این موقع ها موهات شروع به ریختن کرده بود.اصلا یه وضعی.به بابا میگفتم اگه تا عید موهاش درنیاد عید من هیچ جا نمیرم...خخخ عوضش امسال هر چی ارایشگاه میبریمت بازم کمه .دیگه این سری خودم موهات و مرتب کردم .....   این روزا بلا شدی محمد پارسا ولی مثل همیشه کارات به دل میشینه.البته شاید فقط به دله من و بابا بشینه.چه میدونم مهمم خودمونیم بیخیال...   اب که میخوای یه نگاه به من میکنی و میگی "اب به" و میری طرف اشپزخونه در کابینت رو باز میکنی یه فنجون برمیداری و میدی به من اب که میریزم  هر چقدرش رو بخوای میخوری و بقیش ...
29 بهمن 1393

14ماهگی شیطون بلا.........

سلام جینگول طلا.... پارسای مامان چهارده ماهگیشم تموم شد به خوبی و خوشی.خداجون شکر   ماه چهاردهم از زندگیت و پشت سر گذاشتی در حالیکه خیییییییییییییلی شیطون شدی مامانی .شدی عروس تعریفی هی گفتیم پسرمون ارومه دیگه این روزاش و نمیدیدیم دیگه یه موقع هایی کم میارم از دستت و جیغ و دعوا و گریه ی تو و بغل مامان و اروم شدن تو  و دوباره شیطونیه تو   یعنی اگه خونه ی خودمون باشیم یکسره اویزونی بهم که بغلت کنم یعنی تا بابا خونه نیاد من به هیچ کاریم نمیرسم یعنی به هر چی بگم دست نزن دقیقا به همون دست میزنی و به منم نگاه میکنی تا لجم در بیاد خلاصه صبح تا شب درگیریم با هم یه هفته پیش بردیمت دکتر برا چکاب...وزنت از 1...
29 دی 1393

یکسال و یک ماهگی فندق و خواهر شوهر شدن مامان............

سلام  سلام صد تا سلام   پست یکسال و یک ماهگیت  از دستمون در رفت پارسایی و حسابی دیر شد خب حق بده به مامان اخه کلی سرم شلوغ بود ..خواهر شوهر شدم بالاخره چیز کمی نیست که این چند وقت من و پارسا خوب برا خودمون گشتیما خوووووووووووب و البته کلیم بهمون خوش گذشت خداروشکر مراسمه خواستگاری و بله برون و عقد کنونه دایی جون به بهترین شکل برگزار شد و پارسای من صاحب یه زندایی خوشگل و مهربون شد   ایشاالله دامادیه خودت و ببینم مامان جون از همین جا به داداشم و زن داداشه عزیزم تبریک میگم دوباره انشاالله خوشبخت بشن و به پای هم پیر شن.....     و اما پارسای من تو این مدت حسابی بزرگ شده ماشاالله ...
8 دی 1393

×××یک سالگیت مبارک عزیز دله مامان×××

پاییز را دوست دارم   نه بخاطر هوایش و نه بخاطر رنگهایش   فقط بخاطر تو تویی که متولد پاییزی   پسرک پاییزیه من اولین بهار شکفتنت مبارک   سلام عزیز دلم.تولدت مبارک مامانی.یک سال گذشت به همین زودی.یک ساله  شدی.یک ساله که تو شدی تمام هستی مامان.تمام زندگیم.و این چه زندگیه قشنگیه که تو در اون حضور داری.   تو تمام دوران با تو بودن فقط عشق میکنم عشق و دیگه هیچ....فقط تو اون لحظات خیلی دعا میکنم واسه کسایی که منتظره مامان و بابا شدنن.میدونی پارسای من تا وقتی مامان مشرف نشده بودم مکه و مدینه دوست داشتم برم ولی نمیرفتمم برام مهم نبود ولی از وقتی رفتم و د...
2 آذر 1393

تاتی تاتی کردن پسر مامان....هورااااااااا

پسری سلام.   امروز کلی راه رفتی مامان والبته اینم بگم که تنبلی و زود خسته میشی و میشینی ولی من از رو نمیرم   با انواع و اقسام وسایل و شکلات مجبورت میکنم راه بری.. اخه خیلی بامزه یه وری یه وری راه میری.. ای جان جانه مامان مبارک باشه راه افتادنت عشقم. پس فردا تولدته و من الان دوهفتست دارم فکر میکنم تولد برات بگیریم یا نه.بالاخره به این نتیجه رسیدم که امسال و بیخیال شم اخه هم محرمه و دلم نمیاد تولد بگیرم هم اینکه این روزا  بخاطره دراومدن دندونت خیلی بد قلق شدی مخصوصا تو مهمونیا و منم که با دبدن این وضعیت از تو بد اخلاق تر میشم. تصمیم بر این شد که یه تولد کوچولو با حضور مامانی و باباییات برات ...
27 آبان 1393